اکونت

دوستان

کریمی
اکونت
  • تعداد دوستان: 2

جزئیات نمایه

پست‌ها

  • هادی حق پرست
    📝 ارزیابی قدرت ایران در نظام بین الملل
    مسئله ارزیابی و جایگاه قدرت ایران در منطقه خاورمیانه و جهان همواره میان واقعیت، اتهام و ادعا معلق بوده است.
    کشورهای رقیب قدرت ایران را جدی نگرفته و سعی کرده اند جایگاه واقعی آن را استحاله کنند، کشورهای متخاصم قدرت ایران را مورد اتهام قرار داده و مدعی می شوند که ایران از قدرت خود سواستفاده کرده و موجب بی نظمی نظام بین الملل می شود. ایران خود نیز همواره در مورد قدرت خود اغراق و ادعای بیش از حد و اندازه خود داشته است.
    اما در واقع قدرت در نظام بین الملل عصر ما چگونه رقم خواهد خورد و چه مبانی دارد؟ در عصر کنونی توان اقتصادی شرط اول و لازم است، اما کافی خیر. ژاپن یک قدرت است، اما صرفا قدرت اقتصادی.
    چین علارغم توسعه شتابان و گسترده اش در طی سه دهه اخیر یک کشور تماما صنعتی نشده است. 18درصد درآمد چین از حوزه کشاورزی است، اما ژاپن یا ایالات متحده آمریکا تنها دو درصد از ثروتشان از کشاورزی تامین می شود. البته که این مشکل در چین به سرعت در چند سال گذشته در حال از میان رفتن است و تلفن های همراه و خودرو و محصولات صنعتی چین در جهان در حال نفوذ و گسترش است. این واقعیت در حوزه اقتصادی و به تبع آن سیاسی و نظامی چین نیز صادق است، حال در رابطه با ایران چه می توان گفت که حتی از ظرفیت های کشاورزی خود هم نتوانسته استفاده کند. روشن است که ما کشوری ماقبل صنعتی هستیم. این واقعیت تولید و اقتصاد ماست. در حوزه دفاعی و نظامی نیز ما آنچه که همواره مدعی بودیم، نیستیم و اساسا ممکن نیست که در صنعت دفاعی قدرتمند، اما در صنعت خودروسازی ضعیف باشیم. چون ما در صنعت دفاعی نیز مانند صنعت خودروسازی به شدت بر اساس الگوها و کارشناسان چینی و روسی عمل کرده و به آنها وابسته هستیم.
    البته مسلم است که ما ظرفیت های بسیاری برای تبدیل شدن به یک قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی داریم، اما موفق به ایجاد بسترهای لازم جهت بهره برداری این ظرفیت ها نشده ایم. ممکن است دولتی از قدرت بسیار برخوردار باشد، اما نتایج به دست آمده در نسبت با آن برخوردار اند. به عنوان مثال در جنگ ها استراتژی های درست خود یک عامل مهم پیروزی است و الزاما کشوری که ارتش و تسلیحات قوی و بیشتر داشته باشد پیروز است. مانند جنگ ویتنام و آمریکا در 1965 که عوامل معنوی قدرت باعث پیروز نشدن آمریکا شد و یا شکست ارتش ناپلئون از روسیه در 1812 به دلیل شرایط آب و هوا و استراتژی روس ها.
    ایران در حوزه نظامی با توجه به میزان توان گذشته خود، نسبتا توانسته موفق عمل کند. اما در حوزه اقتصادی تلاش های ما به نتیجه نرسیده است. ایران حتما کشور ثروتمندی است، اما در نظام بین الملل مهم نیست که چقدر ثروت داریم، مهم این است که ثروت تا چه حد قابل تبدیل به قدرت برای افزایش جایگاه کشور است. ما نه تنها در ثروت برای افزایش قدرت استفاده نکردیم، بلکه ثروت ما مانند نفت، باعث وابستگی و ضعف در نظام بین الملل شده است. ما کشوری هستیم که جمعیت نسبتا خوبی داریم، اما این ظرفیت هم باعث قدرت ما نشده است. چون جمعیت خود عامل تولید ثروت و قدرت است، اما درصد نیروی کارآمد و متهد به کشور چند درصد است؟ ما در این مقوله تنها به کمیت توجه کردیم و غافل از اینکه جمعیت متعهد و متخصص ما در حال مهاجرت و عده ای سواستفاده گر و چاپلوس و بی مهارت باقی مانده اند. جمعیت زیاد، ثروت زیاد را تضمین نمی کند، بلکه ثروت زیاد به جمعیت زیاد نیاز دارد(جان مرشایمر).
    اما با این شرایط آیا ادعای تقابل ایران با آمریکا نیز یک ادعا و بلف سیاسی است؟ خیر، آمریکا یک ابرقدرت اس و ایران باهمه این تفاسیر، یک قدرت. مرشایمر استدلال می کند که: برای اینکه کشوری به عنوان یک قدرت بزرگ شناخته شود باید برای مبارزه با قوی ترین کشور جهان در یک جنگ متعارف همه جانبه امکانات نظامی کافی داشته باشد. این کشور لازم نیست توانایی شکست دادن ابرقدرت را داشته باشد، اما دست کم باید بتواند دورنمایی باورپذیر در جهت تبدیل مناقشه به یک جنگ فرسایشی پدید آورد، که کشور ابرقدرت را به طور جدی ضعیف نماید، حتی اگر قدرت برتر سرانجام پیروز این مبارزه باشد.

    📝 ارزیابی قدرت ایران در نظام بین الملل
    مسئله ارزیابی و جایگاه قدرت ایران در منطقه خاورمیانه و جهان همواره میان واقعیت، اتهام و ادعا معلق بوده است.
    کشورهای رقیب قدرت ایران را جدی نگرفته و سعی کرده اند جایگاه واقعی آن را استحاله کنند، کشورهای متخاصم قدرت ایران را مورد اتهام قرار داده و مدعی می شوند ... نمایش بیشتر

    11 شهریور 1399
    0
  • هادی حق پرست
    📝 سرمایه نفت، یک کد اشتباه است
    آنچه که همواره از اساتید سیاسی و تحلیل گران می شنویم این است که اهمیت ایران برای غرب، مسئله نفت و گاز در ایران است و ایران از این جهت در مرکز توجه سیاستمداران آمریکایی، انگلیسی و فرانسوی قرار می گیرد که نفت دارد. اما در واقع اینگونه نیست یا ضمن این موارد جدی دیگری هم هست.
    آنچه که از ایران برای غرب و به خصوص برای کشورهایی مانند آمریکا، کانادا، آلمان، انگلستان و فرانسه اهمیت دارد نیروی انسانی خلاق و توانمند ایرانی است. انرژی را می توان از عربستان یا امارات تامین کرد، اما نیروی انسانی مستعد و قابل اتکا را هرگز. ایرانیان در قوی ترین موسسات تحقیقاتی دنیا تا دانشگاه و پژوهشگاهها حضور جدی و تاثیرگذار دارند. آنها البته در جهان به داشتن علم پزشکی عالی مشهور هستند، اما امروزه از حوزه هواوفضا گرفته تا حوزه آی تی در دنیا ایرانیان کرسی های مهمی را در اختیار دارند.
    امروزه 43درصد از پژوهشگران ارشد یا مدیران ناسا ایرانی هستند. تحقیق و توسعه علم مهندسی در امریکا را سه ملیت بر عهده دارند: چین، هند و ایران که ایرانیان 35درصد از پژوهش های علوم مهندسی در آمریکا را پیش می برند. در سال 1980، 51310 دانشجوی ایرانی و در 2015، 11338 دانشجو از ایران به آمریکا مهاجرت کردند. ترکیه در 2019 بیمارستانی تاسیس کرده و قصد دارد تمام پرسنل پرستار و پزشک را در آن بیمارستان از ایرانیان استفاده کند. در کشورهای اروپایی مانند آلمان و انگلستان شهری را نمی توان یافت که یک ایرانی به عنوان پزشکی ممتاز یا رییس بیمارستان در آن وجود نباشد.
    می توان صفحات زیادی از این آمارها در مورد نه فقط نخبگان ایرانی، بلکه سرمایه های مالی ایرانی پراکنده در جهان و به خصوص در امارات متحده عربی و ترکیه سیاهه کرد. اما آنچه مهم به نظر می آید این است که تصور کنیم با به وجود آمدن بستری مناسب برای فعالیت های علمی و جدی، این ظرفیت های انسانی به کشور خود ایران بازگردند و سرمایه های ایرانی نیز که تنها در امارات 8000 تاجر و بنگاه اقتصادی حضور دارند، به ایران بازگردانده شوند. چه آسیبی متوجه امارات، آمریکا، انگلستان و آلمان خواهد شد؟ و چه سود و پیشرفتی برای ایران؟
    با بازگشت یک ایرانی نخبه مانند پروفسور حسابی اقداماتی نظیر راه‌اندازی اولین رآکتور اتمی سازمان انرژی اتمی،  محاسبه و تعیین ساعت رسمی ایران،  راه‌اندازی اولین آنتن فرستنده در کشور،  راه‌اندازی اولین مرکز زلزله‌شناسی کشور،  راه‌اندازی اولین دستگاه رادیولوژی در ایران،  پایه‌گذاری کمیته پژوهشی فضای ایران،  پایه‌گذاری مؤسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران و بسیاری از خدمات ایشان در کشور انجام گرفت. حال اگر صدها حسابی دیگر و مریم میرزاخوانی ها و آنان که ما نمی شناسیم به کشور بازگردند، چه خواهد شد؟
    پس بدیهی است که قدرت هایی چون آمریکا و آلمان یا انگلستان و همچنین قطر یا امارات متحده عربی، ایرانی را بپسندند که ضعیف باشد و از عهده نگه داری نخبگان خود نیز برنیاید. چرا که از این قبل آنها می توانند بسیار بهره برداری کنند و مسلم است که ایرانی قوی و با امکان پرورش و حفظ ظرفیت های مالی و انسانی خود را برنمی تابند. آنها برای حفظ این شرایط ایران تلاش می کنند و گاه حتی دخالت! یادداشت را با پرسشی به پایان می برم: چه عواملی باعث می شود که در داخل کشور زمینه های لازم را برای بازگشت نخبگان ایرانی شکل نگیرد و چه کسانی؟

    📝 سرمایه نفت، یک کد اشتباه است
    آنچه که همواره از اساتید سیاسی و تحلیل گران می شنویم این است که اهمیت ایران برای غرب، مسئله نفت و گاز در ایران است و ایران از این جهت در مرکز توجه سیاستمداران آمریکایی، انگلیسی و فرانسوی قرار می گیرد که نفت دارد. اما در واقع اینگونه نیست یا ضمن این موارد جدی دیگری هم ه ... نمایش بیشتر

    27 مرداد 1399
    0
  • هادی حق پرست
    📝 تولید محتوای داستان محور در کسب و کار

    در جهان امروز آنچه که سرنوشت افراد، شرکت ها و دولت ها را تعیین می کند، اقتصاد و گردش مالی آنهاست، که این گردش مالی و قدرت اقتصادی نیز خود به مقوله بازاریابی وابسته است. «بازاریابی» مجموعه فعالیت ها، کنش و واکنش هایی است که به منظور جلب نظر مشتریان هدف، نسبت به محصول و در نهایت فروش آن انجام می گیرد. بازاریابی روش های گوناگونی مانند بازاریابی محتوایی، تبلیغاتی، شبکه ای و احساسی دارد که موضوع بحث حاضر ما مقایسه بازاریابی تبلیغاتی و محتوایی و در نهایت بررسی نوع محتوایی آن است.

    تبلیغات و اطلاع رسانی در طول حضور صد ساله خود در جهان، نحوه و شیوه های مختلفی داشته است، که بسیاری از آن روش ها در حال حاضر کارکرد خود را از دست داده است. مردم تلاش می کنند که تحت تاثیر تبلیغات سنتی قرار نگیرند، چراکه در تجربه های خود اندوخته اند که تبلیغات نوعی فریب است که فروشنده با آن محصول خود را به آنها تحمیل می کند. تبلیغ سنتی امروز تنها در یک صورت جواب می دهد و آن هم در صورتی که به صورت بمباران تبلیغاتی باشد که اگر به شرط کیفیت مطلوب همراه باشد استقبال مردم قطعی خواهد بود و اگر نه کوتاه مدت.



    امروز مردم به خرید اطرافیان خود توجه می کنند و تجربه یا رضایت سایر مردم از خرید خود برای فروشندگان و تولیدگنندگان باید مهم تلقی گردد، چراکه در این شرایط میزان رضایت مشریان ما، نخستین و مهم ترین شیوه تبلیغ ماست.

    «بازاریابی محتوایی» چالش هایی دارد؛ مانند اینکه امروزه دیگر کسی حوصله خواندن و مطالعه ندارد، فرصت و زمان آن را هم ندارد و اساسا به سراغ سایت و فضای مجازی آمده تا راحت تر و با زمان کمتری خرید کند، اما در عین حال باید اطلاعات کافی درباره محصول ارائه شود و در این ارائه هم البته صداقت رعایت شود، تا اعتماد جلب مشتری را به همراه داشته باشد.

    یک تولید محتوای خوب باید اول جنبه کارشناسی داشته باشد، یعنی مخاطب تصور کند که نویسنده یا تولید کننده آن کاملا به کیفیت و اصالت محصول خود تسلط دارد و مطمئن است. محتوا باید شفاف و دارای اطلاعات جزئی از متریال و فرایند تولید محصول باشد و همچنین تولید کننده را انسانی آرمان گرا با اهداف خیر و مردمی معرفی کند، تا مخاطب احساس کند با تولید کننده ای با آرمان و وجدان یا خیر مواجه شده است، و با خرید محصولات او، کسب و کارش را حمایت می کند.

    اما چگونه می توان این همه را در محتوا رعایت کرد؟ چطور باید چنین محتوایی تولید کرد؟

    Ø اول باید برای تولید چنین محتوایی، «شخصیت» و «داستان پردازی» کرد.

    Ø دوم باید جنبه های سرگرمی یا طنز داشته باشد.

    Ø سوم باید ارزش تولید کند و چهارم هم باید نکته آموزشی ارائه دهد.

    این نکات چهارگانه باید در قالب های چهارگانه تولید محتوا تهیه شود:

    a) متن: داستان، زندگی نامه و...

    b) صوت: پادکست صوتی و موسیقی و...

    c) تصویر: عکس، گرافیک و...

    d) فیلم: کلیپ، مستند و...

    مهم نیست که از چه غالب استفاده می کنیم، چراکه قطعا همه ما بنا به ظرفیت و توان خود قالب های محتوایی خود را انتخاب می کنیم، اما مهم بیان محتوا به وسیله و در بستر داستان است. داستان در جذابیت‌بخشی و سرگرم کردن مخاطب در کنار بازاریابی و بیان نکات آموزشی به ما کمک می کند.

    داستان چیست؟ داستان نویسی چگونه است؟

    «داستان» بیش از هر چیز به شخصیت های خود متکی است. اما آنچه که معمولا از شخصیت در مقابل چشمان ماست، تیپ است تا شخصیت. تفاوت تیپ با شخصیت در جزئیات است. در نظر بگیرید در یک داستان تصمیم داریم تولیدکننده ای خلاق، باهوش، سخت کوش و آرمان گرا را ترسیم کنیم. کافی نیست او را با یک لباس شیک یا کت و شلوار، عینک پنسی، ریش پرفسوری و ماشین لوکس تصویر کنیم. آنچه تاکنون از تولید کننده خود ساخته ایم تنها تیپ آن بوده و نه شخصیت. شخصیت سازی با دیالوگ، شرح افکار و آرمان ها، دوستان نزدیک، منبع درآمد روایت می شود. در قصه گویی و شخصیت پردازی لازم است آنچه را که روایت می کنیم را تجربه کرده باشیم تا از کلمات و جملات درست استفاده کنیم؛ ما برای انتقال احساس و شرایط مورد نظر خودمان نیاز به تجربه و درک از پیش گذشته داریم. اگر آنچه را که روایت می کنیم، خود لمس نکرده باشیم، نمی توانیم احساس لازم را انتقال دهیم و صرفا داستان ناپخته ای را مطرح می کنیم و بس.


    برند یا نام و نشان در داستان کسب و کار:

    i. برند سازی یا نام و نشان: برند سازی اصولا جدای از نام و نشان انتخاب کردن است. نام ونشان محصول را تنها تولیدکننده درک می کند و می شناسد، اما برند را مخاطبان و مصرف کنندگان می شناسند و نسبت به آن اعتماد دارند. مخاطبان برند را بر اساس داستان ها، شنیده ها و تصاویر ذهنی خود می شناسند و دنبال می کنند. در زندگی روزمره کلماتی مانند خبرداری؟ شنیدی؟ یا دیدی؟ و برای خودم خریدم معمولا برای معرفی برندها توسط مشتریان استفاده می شود.

    ii. برای انتخاب برند یا نشان باید واژه یا شعاری را انتخاب کرد که به شخصیت، دغدغه های شما برای تولید و نوع کسب وکارتان مرتبط باشد و همچنین باید ساده و روان و آشنا باشد. مثلا برای نشان و برند یک محصول غذایی خانگی نمی توان از یک نشان ورزشی استفاده کرد یا نمی توان نام و شعاری در رابطه با زیبایی انتخاب کرد. نام و نشان غذای خانگی به عنوان مثال باید یک میوه یا اصطلاح آشپزی و غذایی و شعار هم باید در راستای سلامتی و تولید محصولات غذایی سالم باشد.


    درنهایت پیشنهاد می شود پیش از نوشتن داستان کسب و کار خود، قصه کسب و کارهای بزرگ را در ایران و جهان مطالعه بفرمایید.

    معرفی ۲۰ کتاب که هر کارآفرین باید بخواند:

    ü کتاب نوپای ناب: کارآفرینان امروزی چگونه از نوآوری برای‌ خلق کسب‌وکارهای بسیار موفق استفاده می‌کنند؟

    ü کتاب هفته کاری ۴ ساعته: فرار از ۵ تا ۹ ساعت کاری، در هر کجا که باشید، به ثروتمندان جدید بپیوندید

    ü کتاب ۷ عادت مردمان موثر: درس‌های قدرتمند در تغییر شخصی

    ü کتاب رضایت مندی در کسب‌وکار: یک راه برای سود، اشتیاق و هدف

    ü کتاب خانم رئیس

    ü کتاب تغییر مسیر: زنان، شغل و میل به پیشرفت

    ü کتاب سرسختی در زمینه پول‌آفرینی

    ü کتاب سرسختی؛ قدرت اشتیاق و پشتکار

    ü کتاب “موج سوم: دیدگاه کارآفرین در آینده

    ü کتاب “وسواسی باشید یا معمولی باقی بمانید

    ü کتاب جادوی ترس: زندگی خلاقانه با غلبه بر ترس

    ü کتاب معمای نوآوران: وقتی تکنولوژی‌های جدید باعث شکست شرکت‌های بزرگ می‌شوند

    ü کتاب چشمک زدن: قدرت تفکر بدون فکر کردن

    ü کتاب از صفر به یک : نگاهی به شرکت‌های استارتاپ و نقش آن‌ها در ساخت آینده

    ü کتاب کلید را بزن: چگونه زمانی که تغییر سخت است، تغییر ایجاد کنیم

    ü کتاب رهبر الهام بخش کسب‌وکار خود باشیم: با چرا شروع کنید و دایره طلایی موفقیت را بسازید

    ü کتاب سمفونی ‌کفش‌ها: خاطرات بنیان‌گذار شرکت نایکی

    ü کتاب الون ماسک: تسلا، اسپیس اکس و جستجوی آینده‌ی رویایی

    ü کتاب انگیزه

    ü کتاب راهنمای کارآفرینان: هدایت گام به گام برای ساختن شرکتی موفق”

    📝 تولید محتوای داستان محور در کسب و کار

    در جهان امروز آنچه که سرنوشت افراد، شرکت ها و دولت ها را تعیین می کند، اقتصاد و گردش مالی آنهاست، که این گردش مالی و قدرت اقتصادی نیز خود به مقوله بازاریابی وابسته است. «بازاریابی» مجموعه فعالیت ها، کنش و واکنش هایی است که به منظور جلب نظر مشتریان هدف، نسبت ... نمایش بیشتر

    8 مرداد 1399
    0
  • هادی حق پرست
    📝 چین و حاکمیت سیاسی ما
    یکی از دغدغه های مهم حاکمان ما در ارتباط با قدرت های بزرگ دخالت های سیاسی بوده و امروز در ارتباط با چین آسودگی شان از آن جهت است که چین بنا به استراتژی سه دهه اخیر و برنامه آینده خود، دخالتی در حاکمیت سیاسی کشورها نخواهد داشت و به خصوص در مورد ایران چالشی با ساختار و مدل حاکمیت دینی ما ندارد!
    البته که این دغدغه از اهمیت بسیار برخوردار است و خلاف آن توسط هیچ کشوری تحمل نخواهد شد، اما نکته اینجاست که این نگرانی تاریخ مصرف خود را از دست داده و مربوط به بیش از نیم قرن پیش است. امروز مبنای قدرت در جهان نه توانایی های سیاسی یا ایدوئولوژیک، که توانایی های اقتصادی است. این نکته به آن معنا نیست که سیاست در جهان در اولویت دوم قرار گرفته، بلکه به معنای چنبره سیاست در همه امور است و از همین جهت می شنویم که رشته های علمی سیاست گذاری فرهنگی و اقتصادی سیاسی و... در دانشگاه ها وجود دارد. خلاصه کلام که ابزار دیروز سیاست فرهنگ و ایدئولوژی بوده و امروز اقتصاد این کارکرد را از فرهنگ گرفته است. لذا دخالت سیاسی صرف و قصد تغییر حاکمیت سیاسی یک کشور در دنیای امروز هیچ توجیح سیاسی و اقتصادی ندارد. دست نشاندگی سیاسی نیز با انقلاب های سده اخیر که انقلاب اسلامی آخرین مدل آن بود به پایان عصر خود رسیده اند.
    اما دخالت در امور داخلی یک کشور برای تامین منافع اقتصادی یا ضربه وارد کردن به تولید و توانایی اقتصادی آن البته که روشی است که بسیاری از کشورهای جهان سوم دغدغه مصون ماندن از آن را دارند. در این روش حاکمیت سیاسی سر جای خود محفوظ می ماند، اما این حاکمیت کارکرد اقتصادی خود را به واسطه دخالت ها و اجماع یک یا چند کشور از دست می دهد.
    در مورد روابط ما با چین دقیقا این نگاه صادق است. ما در نهایت سادگی خیال می کنیم که چین قصد مبارزه یا ایستادن در مقابل آمریکا را دارد و ما در این میان می توانیم روی کمک های آن حساب کنیم. اما چنین نیست. چین و مسئله آن با آمریکا زورگویی یا روش های او در اداره جهان نیست، بلکه چین هم می تواند از امتیازها و فرصت های آمریکا در جهان بهره مند باشد. چین در جهان امروز با برگ ایران پیروز بسیاری از بازی ها بوده و می خواهد همان گونه که آمریکا عربستان را می دوشد، چین هم با ایران چنین کند. تحریم های ایران توسط کره جنوبی و محروم شدن بازار ایران از ال جی و سامسونگ و در کنار آن به تعطیلی کامل کشاندن تولیدی هایی بزرگی مانند «آزمایش» و ضعیف شدن بسیاری از شرکت های ایرانی، بی معنا نیست و اهل سیاست خوب می دانند که تصمیمات و دخالت هایی در میان است. این ما نبودیم که برای همکاری بلند مدت با چین تصمیم گرفتیم، این چین بوده که با اقدامات خود ما را به این تصمیم رسانده و حضور هوشمندانه ای در رسانه های ما مانند سریال ساخت ایران2 و پایتخت داشته است.
    دوستان عزیز، یادمان نرود که ما برای استقلال این کشور هزینه های بسیاری دادیم، مادران از فرزندان خود گذشتند و جوانان از آرزوهای خود. پس باید مراقب این دستاورد گران بود... .
    ✏ هادی حق پرست
    عضو پیوسته انجمن دوستی ایران و چین

    📝 چین و حاکمیت سیاسی ما
    یکی از دغدغه های مهم حاکمان ما در ارتباط با قدرت های بزرگ دخالت های سیاسی بوده و امروز در ارتباط با چین آسودگی شان از آن جهت است که چین بنا به استراتژی سه دهه اخیر و برنامه آینده خود، دخالتی در حاکمیت سیاسی کشورها نخواهد داشت و به خصوص در مورد ایران چالشی با ساختار و مدل حاکم ... نمایش بیشتر

    30 تیر 1399
    0
  • هادی حق پرست
    📝 آیا ما نمی توانیم؟

    هدف از نگارش این یادداشت نه مخاطب قرار دادن مدیران ارشد یا اساتید برجسته، که انسان های دلسوز و دغدغه مند در کشور است. مدیران و اساتید محترم بنا به آنچه که پیداست سخت سرگرم سیاست هستند و به دنبال مچ گیری از یکدیگر و در این میان منافع ملی و ملت را از یاد برده اند. هرچند که بسیاری از ظرفیت های کشور در شرایط غیرمنطقی و بی ثبات گوشه نشین شده اند، اما هنوز در گوشه و کنار دستگاه های دولتی افرادی مستعد وجود دارند.



    در کارزار سیاست معمولا این منافع مردمان است که نادیده گرفته می شود که ما امروز سخت دچار آن شده ایم. رسانه ها پر است از سیاست و غافل از معیشت مردم و نقاط آسیب پذیر کشور که موجب تضعیف قدرت ملی ماست. زمان کنونی بسیار حساس تر از آن است که بتوان خود را به غفلت سرگرم کرد و سرانجام این کوتاهی تاوانی دشوار خواهد داشت. الان زمان تحمیل هزینه به کشور نیست. ایران عزیز در طول چهار دهه اخیر خود هزینه های بساری برای استقلال و شکوفایی خود داده است. در این راه بهترین و خوب ترین جوانان تاریخ خود را فدا کرده که در میان جنجال های سیاسی فرصت پرداختن به آنهایی چون حسن باقری و احمد کشوری را حتی نداریم. لذا تحمیل هزینه هایی مانند برجام و همکاری بلند مدت بدون برنامه با چین و از آن بدتر قرار دادن کشور در چنین شرایطی که به ناچار باید به این قراردادها تن بدهد، نابخشودنی است.

    ما در برجام به دنبال آن بودیم که ایالات متحده ناجی ما باشد و در قرارداد اخیر با چین این انتظار را از جمهوری خلق چین داشتیم. اما این خواسته بنا به همان هزینه ها کاملا نامشروع است. تاریخ تلخ و عبرت آموز این کشور این مهم را ثابت می کند که هیچ کشوری توان نجات ما را ندارد و اگر هم چنین توانی داشته باشد، این اراده را نخواهد داشت. پس برای رشد وتعالی راهی جز مراجعه به دورن و مردم پیش روی ما نیست. من حقیقتا معتقدام که دوران شعار نه شرقی نه غربی گذشته است، اما این اعتقاد تنها در عرصه سیاسی است و مختص به دوران گام اول انقلاب اسلامی بوده است، والا بروز این شعار در حوزه اقتصادی اکنون کاملا زنده است. لذا من این شعار را تنها یک شعار انقلابی نمی بینم که زینت بخش سر در وزارت امورخارجه باشد، بلکه امروز باید سر در وزارت اقتصاد و صنعت را زینت بخشد. نه شرقی نه غربی شعار محوری گام دوم انقلاب است.

    در شرایطی که اوضاع صنعت و تولید در کشور هر روز به وخامت بیشتری گرفتار می آید، چگونه می توان روابط اقتصادی با قدرت اقتصادی چون چین داشت، جز اینکه ما مصرف کننده تولیدات او باشیم؟ یا اینکه کالاهایی با مالکیت و کام چین، اما به نام تولید ایرانی در بازار عرضه کنیم؟ فراموش نکنیم که ایران قریب به 50سال پیش صادرکننده لوازم خانگی «آزمایش» به ژاپن بود! حال چه شد که همان تولیدکننده لوازم خانگی به وضع کنونی خود گرفتار آمد؟! بدیهی است که عوامل خارجی که منافع اقتصادی در ایران دارند، در پیش آمدن این وضعیت در تولید ما نقشی دارند و همچنین عوامل داخلی با منفعت آنها.

    بنده به عنوان یک دانشجوی روابط بین الملل با قاطعیت می گویم که مسائلی چون جمعیت و تحریم و... بهانه ای بیش نیست، چرا که ایران کشوری است با ظرفیت های بی نظیر انرژی، منابع معدنی، موادخام و از همه مهم تر نیروی انسانی مستعد و قابل اتکا که می توان با اراده و مدیریت مطلوب طی کمتر از دو دهه کشور را به یک قدرت اقتصادی و صنعتی در آسیا تبدیل کرد. از همان جنس اراده ای که آلمان بعد از با خاک یکسان شدن در جنگ دوم بین الملل کرد. آلمان با حدود 6درصد جمعیت چین، امروزه به اندازه 70درصد چین صادرات دارد.

    یاد یک جمله تکان دهنده از دوست اندونزیایی افتادم که می گفت شما ایرانی ها از هر ده نفر فقط یک نفرتان بی استعداد است، اما عجیب آنکه معمولا همان یک نفر مدیریت نه نفر دیگر را بر عهده می گیرد.

    📝 آیا ما نمی توانیم؟

    هدف از نگارش این یادداشت نه مخاطب قرار دادن مدیران ارشد یا اساتید برجسته، که انسان های دلسوز و دغدغه مند در کشور است. مدیران و اساتید محترم بنا به آنچه که پیداست سخت سرگرم سیاست هستند و به دنبال مچ گیری از یکدیگر و در این میان منافع ملی و ملت را از یاد برده اند. هرچند که بسیار ... نمایش بیشتر

    25 تیر 1399
    0
  • هادی حق پرست
    📝 همکاری 25ساله؛ بازی برد و باخت

    در میان جنجال های سیاسی و جناحی، واقع بینی با عینک منافع ملی به مقوله سیاست خارجی و مشخصا مسئله برنامه همکاری 25ساله میان ایران و چین، به دور از حواشی و در نقطه ای امن و منطقی ضروری به نظر می آید. چین چه امروز و چه دیروز کشوری نیست که بتوان در مورد آن بی گدار به آب زد و چنین تعهدهای بلندمدتی را متضمن شد. ایران نیز در جهان به خوش نامی در تعهدات بین المللی خود مشهور است که در طول قرن اخیر خلاف آن ثابت نشده است.

    برای بررسی هر مسئله سیاسی یا بین المللی در نظر گرفتن شرایط و موقعیت آن مقطع از زمان بسیار مهم است و بدون در نظر داشتن این مهم هر تحلیلی یک خطای بزرگ محسوب می گردد و بدیهی است که ایران عزیز با قرار گرفتن در میان انبوهی از هجمه های سیاسی، رسانه ای و تحریم های اقتصادی هرچند به دور از انصاف، شرایط و موقعیت مطلوبی در سیاست بین الملل کنونی ندارد.

    و چین اما امروز یک ابرقدرت اقتصادی است که یک سوم ذخیره ارزی جهان را در اختیار دارد و برای تبدیل شدن به یک قدرت برتر سیاسی نیازمند یاری کشورهای مهمی چون ایران است، اما چین درعین حال به دلیل آن هجمه های غیرمنصفانه به ایران نمی تواند بیش از اندازه تحرکات و اقدامات سیاسی خود را در منطقه و جهان به ایران گره بزند. چرا که در طول سال های اخیر نشان داده است که حاضر به پرداختن هزینه ای بیش از فایده ایران برای خود در جهت اتهام همکاری با ایران نیست. ایران همانطور که در متن توافق نامه آمده است، ایران منبع مهمی از تامین انرژی سیری ناپذیر چین بوده و بس!

    در مورد متن تفاهم نامه، در بند دوم چند نکته آمده است که جای تامل دارد. مثلا گسترش همکاری های دوجانبه اقتصادی و تجاری! پرسش مهمی به ذهن متبادر می گردد که ما در ایران با توان صنعتی و تولید حال حاضر خود چه همکاری اقتصادی و تجاری با چین می توانیم داشته باشیم؟ تراز تجاری ما با چند کشور در جهان مثبت است؟ در حال حاضر نسبت صادرات و واردات ما با چین چگونه است؟ آیا ما هم مانند چین در این همکاری برنده خواهیم بود؟ یا به قول متن تفاهم نامه بازی برد برد هست؟

    روابط خارجی مرحله کاشت سیاست های کلان کشور نیست، سیاست خارجی مرحله و بستر برداشت سیاست ها و تلاش های داخلی کشور است. ما امروز هیچ راهی جز اقتصاد مقاومتی و تمرکز به صنعت و توان و تولید داخلی با رویکرد کیفیت محور نداریم. البته که نگاه باید به بیرون از مرزها دوخته باشد، اما تکیه قطعا به درون است. ما تا نتوانیم با مدیریت صحیح از ظرفیت های داخلی استفاده کنیم، غیرممکن است که توان بهره برداری از روابط بین الملل را پیدا کنیم و همواره بازی برد برد تنها در عنوان مطرح شده و به ضرر ما تمام خواهد شد.

    یا مثال دوم، حمایت از مواضع یکدیگر و همکاری در مجامع بین المللی و سازمان های بین المللی! پرسش این است که مواضع چین در مورد مهم ترین چالش جمهوری اسلامی ایران در نظام بین الملل که مسئله هسته ای بوده، چه بود؟ چطور می توان از مواضع چین حمایت کرد؟ یا چین چطور نسبت به مواضع ما علیه اسرائیل که مهم ترین دشمن و سد سیاست های ایران در منطقه است، از ما حمایت خواهد کرد؟ یا احیانا از نگاه و سیاست های عربستان علیه ما؟ چگونه ممکن است که مواضع چین و ایران بهم نزدیک شود؟ آیا منبع تهدید یا فرصت برای دو کشور مشترک است؟ آیا اختلافات چین با ایالات متحده مبنای ایدئولوژیک دارد یا سیاسی و اقتصادی است؟

    در مثال سوم، تقویت اجرای قانون و همکاری های امنیتی در حوزه مختلف از جمله تروریسم!

    آیا تجربه دو دهه اخیر در عراق، سوریه، یمن و لبنان نشان داده است که مواضع چین در تشخیص تروریسم با ایران نزدیک است؟ آیا چین در این باره اساسا دغدغه ای دارد؟ آیا چین بعضی از اقدامات ایران را در قبال مبارزه با تروریسم، اقدام تروریستی نمی خواند؟ مخالفت چین برای حضور ایران در سازمان همکاری های شانگهای که یکی از اهدافش مبارزه با تروریسم است چه بود؟

    خلاصه کلام: تفاهم نامه همکاری بلند مدت با چین همان قدر خطا است که نشستن پای مذاکره با آمریکا و برجام در این شرایط اشتباه بود. ثمره این همکاری چیزی جز تضعیف توان داخلی و ظرفیعت های ما نیست.

    عده ای ساده لوح یا احیانا نادان، می گویند چین تنها قدرتی هست که قصدی برای تغییر ساختار سیاسی و دخالت در امور داخلی ما ندارد. بله، البته که چین فعلا چنین قصدی ندارد، اما هدف او تامین هرچه بیشتر منافع اقتصادی خود است و همه لابی ها و دخالت های داخلی او به سمت تامین منافع بیشتر اقتصادی جهت داده می شود.

    📝 همکاری 25ساله؛ بازی برد و باخت

    در میان جنجال های سیاسی و جناحی، واقع بینی با عینک منافع ملی به مقوله سیاست خارجی و مشخصا مسئله برنامه همکاری 25ساله میان ایران و چین، به دور از حواشی و در نقطه ای امن و منطقی ضروری به نظر می آید. چین چه امروز و چه دیروز کشوری نیست که بتوان در مورد آن بی گدار به آب ... نمایش بیشتر

    22 تیر 1399
    0
  • هادی حق پرست
    📝 بینش کسب و کار!

    در طول دهه اخیر مقوله کسب و کارهای مستقل از دولت در کشورها مورد توجه ایرانیان قرار گرفته و مطالعه زندگی نامه بنیانگذاران کسب و کارهای موفق و بزرگ به خصوص در آمریکا و ژاپن یا بررسی تاریخ شکل گیری این شرکت ها مانند هیوندا، اپل، تویوتا و... در ایران داغ شده است.

    این داستان های موفقیت که در بسیاری از مواد تنها در حدود داستان قابل اعتنا هستند، موجب اشتیاق و انگیزه در بسیاری از جوانان برای راه اندازی کسب و کار و درآمدهای کلان شده، که البته بسیار نیک و پسندیده است، اما در این راه نه چندان ساده مانند داستان های موفقیت، مدنظر قرار دادن چند نکته ضروری به نظر می رسد:

    جوانانی که زندگی نامه افراد موثر در کسب و کارهای موفق را می خوانند، به خودآگاهی نمی رسند و می خواهند با مطالعه یک یا دو زندگی نامه، افراد موفقی بشوند یا از آن بدتر شبیه آنها یا ادای آنها را در کشور خود در بیاورند. جوان ایرانی به خود زحمت نمی دهد که یک کسب و کار متناسب با شرایط، توان، ظرفیت و نیازهای خود و جامعه خود طراحی کند و یک مدل موفق در یک جای جهان را سعی می کند در جای دیگر جهان بدون در نظر گرفتن پیش و پس نیازهای آن پیاده سازی کند و در بسیاری از موارد منجر به شکست می شود.

    جوان ایرانی در این انتقال ایده یا فنون مدیریت کسب و کار، غیر از مطالعه روند موفقیت شرکت یا فرد، شرایط جامعه او را مورد بررسی و تطبیق با جامعه خود نمی دهد. او با تاریخ اقتصادی، تجاری و کسب و کار در کشور خود بیگانه است. یک کارآفرین زمانی موفق است که اشرافیت نسبی، نسبت به شرایط کسب و کار در تاریخ معاصر خود داشته باشد. او باید به شرایط کشور خود و تفاوت های آن با کشور فرد موفق توجه کند. مانند تفاوت های سیاسی و جایگاه قدرت آن کشور در نظام بین الملل، بافت فرهنگی و روانی دو کشور نسبت به همدیگر، نیازها و شرایط فرهنگی، اجتماعی و روانی جامعه، تفاوت بازار رقابت، تفاوت قوانین و مقرارات کسب و کار در دو کشور و همچنین سنت ها، عرف و حدود اخلاقی را مورد بررسی و اهمیت قرار دهد.

    لذا مطالعه زندگی نامه های افراد کارآفرین و موفق، البته که قابل پندگیری و تبدیل شدن به متدلوژی مدیریت هست، اما باید به جنبه های مختلف یک کسب وکار و شرایط و مقطع زمانی آن توجه داشت.

    📝 بینش کسب و کار!

    در طول دهه اخیر مقوله کسب و کارهای مستقل از دولت در کشورها مورد توجه ایرانیان قرار گرفته و مطالعه زندگی نامه بنیانگذاران کسب و کارهای موفق و بزرگ به خصوص در آمریکا و ژاپن یا بررسی تاریخ شکل گیری این شرکت ها مانند هیوندا، اپل، تویوتا و... در ایران داغ شده است.

    این داستان های مو ... نمایش بیشتر

    4 تیر 1399
    0
  • هادی حق پرست
    آمریکا و بازی مهار چین؛ سوتفاهمی برای ایران

    در طول نیم دهه گذشته در فضای تحلیلی و اجرایی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران برداشت‌های نسبتاً نادرستی از روابط ایالات متحده آمریکا و جمهوری خلق چین صورت گرفته است. این سوتفاهم و سوبرداشت‌ها غالباً به قالب‌های ذهنی و تلقی ما از سیاست بین الملل باز می‌گردد. تلقی که همواره با انگاره‌های دینی و اخلاقی ما درهم تنیده است. اگر ما در برابر سیاست‌های سلطه‌گر و غیراخلاقی بسیاری از کشورها در جهان مانند آمریکا یا اسرائیل ایستادگی می‌کنیم، دستوراتی است که از اعتقادات و مذهب ما گرفته شده است و ما در نگاهی آرمانی برای تحقق فضای مطلوب بین المللی تلاش می‌کنیم. در بعضی مواقع منافع ملی خود را حتی به معنای متعارف آن در نظر نمی‌گیریم. اما با کمال تأسف سایر کشورها از جمله چین مانند ما فکر نمی‌کنند.

    آن‌ها با ذهنیت و نگاهی کاملاً واقعگرایانه تنها به منافع ملی و نیازهای خود در جهت گسترش قدرت و نفوذ خود در جهان می‌اندیشند. این مهم در مورد چین به خصوص از دهه ۱۹۷۰ در دستور کار سیاست خارجی قرار کرفت و مذاکرات محرمانه‌ای در زمان مائو و حتی توسط خود او (علارقم شعارهای تند و اقدامات او در نقاط مختلف جهان علیخ امپریالیسم و کمونیسم مطالحه گر با امپریالیسم) آغاز گردید و از مذاکرات مقدماتی چوئن لای با کیسینجر آغاز و به مذاکرات ریچاردنیکسون با مائو تسه دانگ منتهی شد. که اگر چنین نمی‌شد چین نه در برابر غرب، که در معده و روده کمونیسم شرق بلعیده و هضم شده بود.

    سفرای چین و آمریکا در طی یک دوره زمانی ۱۶ ساله از ۱۹۵۵ تا ۱۹۷۱ جمعاً یکصد و شش جلسه در رابطه با بحران تایوان مذاکره کردند. مائو در یکی از جلسات با کیسینجر خطاب به او می‌گوید:

    ما می‌توانیم متحدا علیه آن حرامزاده‌ها (شوروی) اقدام کنیم. ممکن است که ما در بعضی موارد از شما انتقاد کنیم و شما هم همین کار را بکنید. به قول رییس جمهور شما (نیکسون) این از اختلاف ایدئولوژی ما مایه می‌گیرد. شما می‌گویید کمونیست‌ها بروند گم شوند، ما هم می‌گوییم امپریالیست‌ها بروند گم شوند. بعضی وقت‌ها ما این چیزها را می‌گوییم، نمی‌شود که نگفت (چین، کیسینجر، ۱۳۸۹، چاپ دوم).

    ما در سیاست خارجی خود این شعارهای توخالی امپریالیسم‌ها بروند گم بشوند را جدی تلقی کرده و پی آن دویده‌ایم. اول که در این سطح از رابطه و توافق میان چین و آمریکا در زمان رهبر انقلاب چین و نسل اول رهبران انقلاب بود و البته مخالفان جدی هم داشته است و در نسل‌های دوم و سوم شرایط حاضرتر و ضرورت روابط میان دو کشور توسط هر دو طرف در سطح عالی احساس می‌شده است. در نسل چهارم و پنجم در چین بسیاری از رهبران خود تحصیل کرده غرب و با مبانی آن آشنا هستند و درک سیاست‌های غرب که مبانی سیاست و نظم بین الملل نیز بود، چندان دشوار نبوده است. ۴۳ درصد رهبران چین در آمریکا، ۱۵ درصد در انگلستان و ۱۱ درصد در آلمان تحصیل کرده‌اند.

    دوم اینکه این مربوط به دوران جنگ سرد است که دو کشور علیه یک دشمن مشترک متحد شوند، اما پس از آن و دفع خطر شوروی، این رابطه همچنان ادامه دارد و علارقم نمایش‌های سیاسی مکرر چین و آمریکا مبنی بر اختلاف‌های جدی و اساسی یا ایدئولوژیک، روش اداره سیاست و اقتصاد، روند رو به رشد چین و تبدیل شدن آن به یک کشور صنعتی و حتی ابرقدرت صنعتی بدیهی به نظر می‌رسد و اساساً زمینه‌های توسعه راهبردی و اقتصادی چین را شرکت‌های چندملیتی آمریکایی فراهم آوررند.

    چین قرار است به قطب صنعت جهان و قدرت اول اقتصادی تبدیل شود، و آمریکا در جایگاه کشوری فراصنعتی قرار گرفته و موقعیت فعلی خود را به چین بدهد و با خارج شدن آمریکا از بسیاری از تعهدات جهانی خود مانند توافق اقلیمی پاریس، یا شراکت فراآتلانتیک، در همین راستا هست که جای خود را خالی و برای چین باز کند. و مابقی نمایش‌های سیاسی در راستای همان توصیه مائو هست که نمی‌شود این چیزها را نگفت. ایالات متحده در جایگاه انگلستان پس از جنگ بین الملل دوم و چین در جایگاه آمریکا نشسته است. تکیه ایالات متحده در عصر فراصنعتی بودن خود دیگر اپل یا مایکروسافت نیست، بلکه از آن به تکیه‌گاه‌هایی مانند هالیوود و هاروارد منتقل خواهد شد. این هاروارد است که به رهبران جهان روش و شیوه اداره سیاست و اقتصاد را می‌آموزد و هالیوود است که به مردم جهان روش زندگی و پوشیدن یا خوردن و حتی آرزوهایشان را تعریف می‌کند. چین از دهه هفتاد تا به امروز بیش از هر کشور دیگری نیازمند ثبات و امنیت در جهان بوده و برهمین اساس در راستای طرح توسعه خود نظم، قوانین و چیدمان قدرت بین المللی را پذیرفته و به آن احترام گذاشته است. از این پس اما اگر چنانچه اختلاف نظر یا رقابتی یا حتی موضعی علیه آمریکا یا دقیق ترر بگوییم، مخالف آمریکا می‌گوید، در این جهت نیست که تصمیم دارد نظم یا ساختار جهانی را به هم بریزد، یا علیه آن اقدامی کند؛ بلکه تلاش می‌کند که مرهمی برای حسادت‌های خود به آزادی و استقلال عمل آمریکا پیدا کند. چین اگر به اقدامات آمریکا اعتراض می‌کند از آن رو نیست که مخالف اقدام آمریکا است یا قصد مقابله با آن را دارد، بلکه او می‌خواهد از همان استقلال عمل و استثاگرایی و سطح قدرت برای خود داشته باشد.

    چین برنامه‌ای برای تغییر نظم بین الملل فعلی ندارد، چراکه مدتهاست تصمیم گرفته است در همین نظم بین الملل جایی برای خود باز و تثبیت کند.

    آمریکا و بازی مهار چین؛ سوتفاهمی برای ایران

    در طول نیم دهه گذشته در فضای تحلیلی و اجرایی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران برداشت‌های نسبتاً نادرستی از روابط ایالات متحده آمریکا و جمهوری خلق چین صورت گرفته است. این سوتفاهم و سوبرداشت‌ها غالباً به قالب‌های ذهنی و تلقی ما از سیاست بین الملل باز می‌گر ... نمایش بیشتر

    7 خرداد 1399
    0
  • هادی حق پرست
    📝 کمربند؛جاده و تعاملگرایی در سیاست خارجی چین
    چین تنها کشور توسعه یافته ای است که نظام سیاسی غیردموکراتیک و اقتدارگرایی دارد، اما در عین حال بیشترین توجه برای اتخاذ تصمیمات سیاسی و اقتصادی خود را به رضایت مندی جامعه معطوف کرده است. تفاوت اساسی چین بعد از انقلاب در نسبت با سایر نظام های سیاسی جهان در اینجاست که دولتمردان چینی معتقدند؛ که برای دست پیدا کردن به قدرت بزرگ، نخست می بایست امنیت جامعه چین و در کنار آن رفاه، به وظیفه اصلی دولت تبدیل گردد.
    به خصوص بعد از مائو و با نگاه خاص دنگ شیائوپینگ که معتقد بود توسعه اقتصادی و رفاه چین، می تواند پشتوانه محکمی برای اهداف سیاسی و امنیتی چین در جهان باشد. لذا پس از دنگ جامعه نخبگانی چین موفق به اجماع نسبی پیرامون منافع ملی کشور دست یافته و توسعه اقتصادی به اولویت اول همه آنها تبدیل شده است.
    پس در نظام اقتدارگرا و متمرکز چین فهم و درک مشترکی نسبت به توجه به خواست و نیازهای ملی و مردمی وجود دارد که ارزش های سیاسی و اقتصادی چین را شکل می دهد و ریشه در جامعه چین دارد. در این روند دخالت های ایدئولوژیک به تدریج کاسته شده و اولویت خارجی و داخلی توسعه اقتصادی می شود که مقدمه ای برای توسعه سیاسی است و درحال حاضر نیز با توجه به تصمیمات و رویکردهای دولت چین نمی توان آن را در قیاس با سایر کشورهای استبدادی معاصر مانند عربستان و... شمرد.
    ضرورت توجه به جامعه و حاصل این توجه که اولویت توسعه اقتصادی شد، در سیاست خارجی چین مشارکت اقتصادی، جای رقابت های سیاسی را گرفت و توسعه مسالمت آمیز و تعاملات سازنده به چارچوب سیاست خارجی چین تبدیل شد.
    در شرایطی که بقا حکومت و مشروعیت آن به رفاه و توسعه اقتصادی پیوند زده شد، دولت اهداف امنیتی خود را تامین امنیت انرژی و جذب منابع بین المللی تعریف و دنبال می کند و برای این مهم پرجمعیت ترین ارتش دنیا را در اختیار دارد. چین در اسناد امنیتی خود در راستای سیاست تعاملگرایی، اعتماد متقابل، منافع مشترک، برابری و همکاری و هماهنگی را قرار داد و درعین حال با نیروی دریایی قدرتمند و تاسیس ارتش آزادی بخش و حضور در دریاهای آزاد که هزاران کیلومتر از خاک آن فاصله؛ و سعی دارد تا از این رشد اقتصادی در جهت افزایش نفوذ و قدرت خود بهره برداری کند.
    در این میان مهم ترین طرح و ایده چین در گسترش نفوذ خود در حوزه های اقتصادی و فرهنگی در جهان طرح کمربند جاده است. این طرح با ابزار اقتصادی و تعاملات تجاری و فرهنگی موقعیت اقتصادی و سیاسی چین را در جهان تثبیت و امنیت آن را نیز تضمین خواهد کرد. کمربند جاده 65 درصد جمعیت جهان و به عبارتی 4.4 میلیارد شهروند و بیش از 60 کشور و 21 تریلیون دلار از تولید ناخالص جهانی را در بر خواهد گرفت.
    چین در این پروژه خود با برقراری ارتباطات اقتصادی و فرهنگی مردمی میان کشورهای مسیر، سیاست تعاملگرایی خود را به رهبری خود به آنها عرضه و بسط می دهد تا امنیت اقتصادی خود را تامین و حفظ کند. کمربند جاده به توسعه کشورهای مسیر بسیار کمک خواهد کرد و کشورها نیز همگی از آن استقبال به عمل آوردند، که این درهم تنیدگی میان آنها و نیز پیشرفت با محوریت چین، او را به یک قدرت مسلم در آسیا و آفریقا و اروپا تبدیل خواهد کرد.
    لذا نتیجه می شود که سیاست خارجی چین در جهت تقابل با نظام بین المللی فعلی نیست، اما از طرفی هم چین با سیاست ها و تعاملات خود با کشورهای مختلف جهان و تشکیل روابط برد-برد با آنها تلاش می کند که نظم عادلانه تری در جهان مستقر شود تا کشورهای بیشتری در اداره و مدیریت آن سهیم باشند

    📝 کمربند؛جاده و تعاملگرایی در سیاست خارجی چین
    چین تنها کشور توسعه یافته ای است که نظام سیاسی غیردموکراتیک و اقتدارگرایی دارد، اما در عین حال بیشترین توجه برای اتخاذ تصمیمات سیاسی و اقتصادی خود را به رضایت مندی جامعه معطوف کرده است. تفاوت اساسی چین بعد از انقلاب در نسبت با سایر نظام های سیاسی جهان در ... نمایش بیشتر

    10 اردیبهشت 1399
    0
  • هادی حق پرست
    ✏ غرب انگاری و پیشرفت در چین؛ بعد از قرن نوزدهم

    غرب، که در این مقاله منظور اروپای غربی است، پس از پشت سر گذاشتن انقلاب علمی در یونان، انقلاب سیاسی در فرانسه و انقلاب صنعتی در انگلستان به پیشرفت‌ها و رفاهی رسید که برای کشورهای شرقی بسیار عجیب و جذاب بود. اما در عین حال کشورهایی در شرق مانند ایران، چین و هندوستان که از فرهنگ غنی برخوردار بودند، از یک سو می‌خواستند که به پیشرفت‌های غربی دست پیدا کنند، از دیگر سو به فرهنگ خود متعهد بوده و نمی‌خواستند که فرهنگ غرب با محصولات تکنولوژیک و ماشین آلات آن به کشورشان نفوذ کند.

    چین پیش از قرن نوزده در درجه اول با چالش خارجی تهاجم و استعمار کشورهایی مانند ژاپن، انگلستان، فرانسه مواجه بود و دوم مشکلاتی که در حوزه داخل دامن گیر آن بود. با ناکارآمدی نئوکفوسیوسیسم در قرن نوزدهم و تقویت حضور اجباری غرب و تاثیرات غیرقابل پیش گیری آن بر جامعه چین، متفکرین و روشنفکران چینی تلاش را آغاز کردند که در مقابل غرب مقاومت کنند و با تجدید نظر و بازخوانی متون فرهنگی و فکری و تمدنی چین، آن را با وضعیت جدید منطبق سازند.



    لذا در این راستا گروه‌های مدرن سازی و به روزرسانی اندیشه‌های چینی در اواخر قرن نوزده شکل گرفت. در آغاز راه تصمیم بر این بود که چین باید با بازسازی خود به مسیر سنتی و کهن خود بازگردد. آنها عقیده داشتند که محتوا و متن را از فرهنگ و رسوم نهادی غربی از هم جدا خواهند کرد و به این ترتیب با حفظ سنت‌های چینی پیشرفت کرده و مانند گذشته توان مقابله با بیگانگان را خواهند داشت. اما پس از گذشت زمان و ادامه پیدا کردن نشست ها، مسئله دگرگون و جدی برای اندیشمندان چینی مطرح شد که مظاهر تمدن غربی کدام‌اند و چین چه میزان از آنها را باید بپذیرد؟ چگونه باید هویت خود را در برابر آنها حفظ کند و باقی بماند؟ در عین حال چین چگونه باید رشد کند؟ آنها به این نتیجه دست یافته بودند که لازمه پیشرفت پذیرش سطوحی از غرب و دنیای آن است که البته شامل ارزش‌ها و تفکرات غربی نیز می‌شود. اما مسئله حفظ تمدن چینی همچنان مطرح بود.

    چینی‌ها تا پیش از این جهان را به دو بخش چین و بقیه جهان تقسیم می‌کردند. آنها سخت مشغول خود بوده و از خارج بی اطلاع بودند. آنها در سیاست خارجی خود انتظار داشتند که همگی امپراتور چین را به مثابه فرزند آسمان تلقی کنند و اعتراف کنند که ضعیف تر و با چین برابر نیستند. لذا تلاش‌های دولت‌های غربی نیز برای برقراری ارتباط با چین بی فایده و ناموفق بود. چینی‌ها تصور می‌کردند که به واسطه حضور امپراتور و جایگاه ویژه او در آسمان، هیچ قدرت خارجی توان مقابله و تصرف قلمرو چین را ندارد. این غفلت باعث شد سالیان متمادی سیاست انزواطلبی به عنوان اساس و شالوده سیاست خارجی سلسله چینک مورد توجه قرار گیرد که نتیجه آن، غفلت از تحولات پیرامونی و عدم تطبیق شرایط و نیازهای جامعه با تغییرات بین المللی بود که در نهایت این رویکرد باعث شد تا توجه و هجوم کشورهای اروپایی به چین به عنوان یک فرصت اقتصادی فصل نوینی را در تاریخ این کشور بگشایند (blanc de chine:2002).

    با توجه به مزیت‌های اقتصادی هند مهم‌ترین محصول صادراتی انگلیسی‌ها به چین در اوایل قرن نوزدهم پنبه و تریاک بود. در ابتدا تجارت تریاک در انحصار و کمپانی هند شرقی بود، اما با توجه به رونق بازار، دولت بریتانیا در دهه ۱۸۳۰ تمام بازرگانان انگلیسی اجازه داد وارد تجارت تریاک شوند (وردی نژاد، علمایی فر و قاضی زاده: ۱۳۹۰).

    دولت چین پس از یک دهه مبارزه بدون نتیجه در ۱۸۳۹ با ورود تریاک به چین اقدام و قوانین تنبیهی برای آن وضع کرد که این اقدام چین با واکنش تند بریتانیا مواجه و جنگ میان دو کشور به مدت ۳سال درگرفت که چین در این جنگ شکست خورده و با توافق نانجینگ در ۱۸۴۲ دوره «قرن تحقیر ملی» آغاز شد. شکست از بریتانیا تاثیرات بسیار مخربی بر جامعه چین گذاشت. تصورات مردم از امپراتور و برتری چین از سایر کشورهای جهان دچار خدشه شد و بسیاری دیگر از باورهای مردم و حتی آموزه‌های کنفوسیوس دچار شک و تردید شد.

    همچنین در دوره سلسله چینگ به شدت دچار فساد شد و امپراتوری اقدام به خرید و فروش مسئولیت‌های دولتی می‌کرد. چین در سال پس از ۱۸۴۰ به بعد برای تامین هزینه‌های سرکوب شورش‌ها مناصب را در دولت به فروش می‌گذاشت و این از طرفی هم باعث شد که افرادی به مسئولیت و مشاغل مهم گمارده شوند که هیچ تجربه و استعدادی در اداره کشور نداشتند. این روند در نهایت در میانه قرن نوزده موجب تجزیه قدرت چین شد و در نتیجه کسب درآمد مالیاتی برای دولت مرکزی و دشوارتر گردید و دولت نیز به روند خود ادامه می‌داد که سرانجام به مشکلات مالی و فساد اداری و به دنبال آن شورش‌های منطقه ای افزوده می‌شد. چین آشکارا روبه فروپاشی می‌رفت و به دنبال آن شورش‌های منطقه ای افزوده می‌شد. چین آشکارا روبه فروپاشی می‌رفت و این وضع میان اصلاح طلبان در راه حل و چاره اندیشی اختلاف ایجاد کرد. غرب روبه رشد و چین عکس آن بود که این شرایط موجب قراردادهای نابرابر کشورهای غربی با چین و از بین رفتن اعتماد به نفس چینی‌ها و حیثیت آنها شد. در آن مقطع بود که کره از چین جدا و صنایع روستایی چین نیز با ورود پارچه‌های خارجی و ارزان نابود شد و ارزش پول ملی چین به شدت روبه نزول رفت.

    این شرایط و منافع آن برای دولت‌های غربی باعث شد که آنها تمام تلاش خود را در عین ضربه وارد کردن به چین، برای حفظ امپراتوری چینگ می‌کردند. اما در نهایت در سال ۱۹۱۱ سلسله چینگ سقوط کرده و در ۱۹۱۴ نیز اروپائیان درگیر جنگ جهانی اول شدند. در حد فاصله ۱۹۱۹ تا ۱۹۲۴ فلسفه کارل مارکس در چین توسط دانشجویان خارج از کشور چینی، در کنار سایر آثار فلسفی غرب ترجمه شد و در سطح وسیعی اندیشه‌های مارکس مورد توجه و فلسفه مورد پذیرش کمونیست‌ها در چین قرار گرفت. حزب کمونیست چین در ۱۹۲۱ اولین کنگره ملی خود را برگزار و خود را به طور رسمی معرفی کرد و در ژانویه ۱۹۴۹ به رهبری مائوزدونگ قدرت مرکزی چین را تا به امروز به دست گرفت. مائو زدونگ به عنوان رهبر انقلاب کمونیستی چین، در رساله تئوریک خود (۱۹۴۳) می‌نویسد: ما نباید کلمات مارکسیسم _ لنینیسم را تکرار نماییم، بلکه باید نظریات و رویکردهای آنان را درباره مشکلات و راه حل آن مطالعه کنیم. این رویکرد در برابر متون و اندیشه‌های غرب و شرق در چین حاصل تجربیات آنها در قرن نوزده است که به بلوغ فکری و توان تحلیل رسیده است و تنها یک مقلد یا فراری از اندیشه‌های بیگانه نیست. مائو معتقد بود که در چین با ورود سرمایه گذاری و پس از جنگ تریاک، جامعه فئودال ضعیف، و به شکل نیمه فئودال و نیمه استعمار درآمده است و با نفوذ غرب و نظام سرمایه داری در چین، دو طبقه اجتماعی جدید بورژوا و پرولتاریا در چین شکل گرفته است.

    کشورهای استعمارگر منافع خود را در آن می‌دیدند که حتی چین به یک کشور سرمایه داری نیز تبدیل شود و در وضع نیمه مستعمره باقی بماند تا با استفاده از نیروی نظامی خود و تحمیل قراردادهای استعماری به چین و مبلغان مذهبی و دانشجویان چینی در غرب در جهت منافع خود بهره ببرند.

    چین اما پس از رهبری مائو، با اصلاحات شیائوپینگ سیاست درهای باز را آغاز کرد و چین با استفاده از سیاست و روابط خارجی توانست اقتصاد خود را فعال و توسعه دهد، تا امروز که چین یک ابرقدرت اقتصادی در جهان به حساب می‌آید. پس چین به عنوان یکی از بسته‌ترین کشورهای بزرگ در طول تاریخ که خود را بی نیاز از سایر جهان می‌دید، بالاخره با توجه به مقتضیات زمان و زندگی در روابط و سیاست‌های خود را حتی با ساختار سیاسی کمونیستی در تناسب با جهان تعریف می‌کند.

    ✏ غرب انگاری و پیشرفت در چین؛ بعد از قرن نوزدهم

    غرب، که در این مقاله منظور اروپای غربی است، پس از پشت سر گذاشتن انقلاب علمی در یونان، انقلاب سیاسی در فرانسه و انقلاب صنعتی در انگلستان به پیشرفت‌ها و رفاهی رسید که برای کشورهای شرقی بسیار عجیب و جذاب بود. اما در عین حال کشورهایی در شرق مانند ایران، ... نمایش بیشتر

    10 اردیبهشت 1399
    1
    کریمی پسندید
'':
محو شدن
اسلاید
امتیاز: